خانه وبلاگ
ايميل من
بایگانی وبلاگ
مهر ٩٠
خرداد ٩٠
فروردین ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
آبان ۸۸
مهر ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
لینک دوستان
بوف تنهايی
ميثم
خانه تنهايی امير
ساحل
ايران آوا
دکتر شریعتی
شعر نو
امیر.م
آمار وبلاگ
سلامی چو بوی خوش آشنایی
امروز ... چه روزی بشه امروز ...
ساعت 10 یه قرار دارم که همه زندگیمو عوض میکنه ...
امروز مرخصی گرفتم ... یعنی سرکارم نمیرم و میرم تا به قرارم برسم ...
باور کن خیلی ها حتی خودم قبلا از اینجور قرارها متنفر بودم ...
ولی الان لحضه شماری میکنم که کی بشه که ساعت 9.5 بشه که من برم و به قرارم برسم و کاری رو که باید ، یه سره کنم.
یه سال بود که منتظر این روز بودم و این یه لحظه ...
وقت ندارم پس کشش نمیدم .
امروز دارم میرم محضر.
ایام به کام
یاحق
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٤ - سکوت
سلامی چو بوی خوش آشنایی
دیدین بعضی وختا یه شعر هویجوری خیلی الکی به دلتون میشینه و کلی باهاش حال می کنین؟ ... اصلا هم بعدا اون حس و حال رو بهتون نمیده؟ ... شده چندین سال بعد توی دفتر شعر کهنه و قدیمی با اون کاغذای نیمه کاهی قدیمترکا، همون شعر رو میخونی و میبینی بابا عجب شعری بوده و کلی حرف واسه گفتن توش هست ... بعد اون ته مهای ذهن شریف میبینی یه آشنایی غریبی حس می کنی با این حال و هوای شعره ... بعد هر چقدر فکر میکنی که چجوری یه بچه پسر ١٢ ، ١٣ ساله این شعرا رو توی دفتر خاطراتش نوشته و انگیزش چی بوده و الخ ... مات می مونی؟
هااااا ...
اینم از اونجور شعرا بوده واسه من ... شاید فقط چون توش سکوت داشته ، باور کنین هنوزم نفهمیده که توی اون سن و سال حکمت نوشتن این شعر توی دفترش چی بود.
زمانه حادثه رویید با نشانه ی دیگر
چنین زمانه چه سخت است در زمانه ی دیگر
***
هزار خنجر کاری به انحنای دلم آه
مخوان ، ترانه مخوان ، باش تا ترانه ی دیگر
***
بهانه بود مرا شرکت قیام گذشته
عطش ، عطش تو بمان گرم ، تا بهانه ی دیگر
***
همیشه قلب مرا زخم ، زخم کهنه ی کاری
همیشه دست ترا تیغ ، تیغ فاتحانه ی دیگر
***
سکوت در دل این آشیانه ی ممتد وای
کجاست منزل امنی ، کجاست خانه ی دیگر
***
خروش و جوشش دریاچه در کرانه ی من بین
که این ترانه نبوده است در کرانه ی دیگر
***
جوانه سبز نبوده است در گذشته ی این باغ
بمان تو سبزی این باغ ، تا جوانه ی دیگر
***
زمان حادثه خوش آمدی ، سلام بر رویت
که شب نشسته به خنجر در آستانه ی دیگر
***
به جان دوست از این تازیانه ی باک ندارم
که زخم جان مرا هست تازیانه ی دیگر
***
کجاست سرخی فریادهای بابک خرم ؟
کجاست کاوه ی آزاده ی زمانه ی دیگر ؟
... خسرو گلسرخی
ایام به کام
یا حق
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٢ - سکوت
سلامی چو بوی خوش آشنایی
چند وقته زیاد توی جاده ها رفت و آمد میکنم ... ( مقدمه رو داشتی؟ )
داشتم فکر میکردم : بعضی از ماشینا تک سرنشینن، بعضی ها تا خرخره ( شما بخون صندوق عقب و باربند ) پر از آدم و بار ...
بعضی ها آدم جا به جا میکنن بعضی ها دام و طیور و خوراک و بار ...
بعضی ها تمیزن و بعضی کثیف؛ بعضی اوراقی و اسقاطی و بعضی ها شیک و جدید ...
پر مصرف کم مصرف، کوچیک بزرگ، کوتاه بلند، بازم کوتاه و دراز و ...
تازه بعضی ها رو میبنین ( اتوبوس ) کلی آدمو یه جا جا به جا میکنن و بعضی هم که کلی باحالن و کلا اصلا شیش هشتا ماشین دیگه رو جا به جا می کنن ... اوه ه ه ه ...
حالا بماند که یکی داره میاد و یکی داره میره ... یکی میخواد حرکت کنه و یکی میخواد وایسه ... یکی هم که اصلا وایستاده ولی هنوز خاموش نکرده ... ولی اونیکی خاموشه و وایساده ...
حالا بگذریم از اینکه تو کدوم راه ( صحرا و بیابون و جنگل و کوه و دشت و ساحل و ...) این اتفاقا داره میافته و توی شبه یا توی روز ، یا اینکه زمستونه و پر از برفه یا تابستونه و آفتابش خرما پز ، بهار پر باد و بارونه یا پاییز بازم پر باد و بارون ...
جاده شوسست آسفالته اتوبانه یکطرفه یا دو طرفست و ...
الی آخر ( الخ )
دیدم عجب شباهتی داره با آدمیزاد
ما آدمها هم وقتی یه کم دقت هم که نکنی میبینی یه جورایی دقیقا هویجورییم ...
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ؟ خدایی نه؟
اینجا بود که هر چی فکر کردم ربط شعر پایین و با گفتار بالا نفهیمدم
قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین
ناگاه منادیی برآید ز کمین کای بیخبران راه نه آنست و نه این
آخیش ... همین
ایام به کام
یا حق ...
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٠ - سکوت
سلامی چو بوی خوش آشنایی
چند وختی میشه دوباره زدم تو کار شاهنومه خونی ... جان خودم چه صفایی داره ... چه حالی میده ... چقدر این حکیم طوس اونوختا حالیش بوده
بماند که وختی بچه بودیم و برامون میخوندن و توضیح میدادن چقدر جذابتر بود
حالا که میخونیمش هم یاد اونوختا میشه و هم تفکرات جدید دیدگاه های جدید با خودش آورده و هم آسونترش کرده و هم پیچیده و رازآلود تر
تو رو خدا به عنوان یه ایرانی حتما حتما هر چیشو میتونین بخونین ...
که بنده خدا فردوسی سی سال رنج برد تا تونست فارسی رو زنده کنه اونم با اون همه دشمنی که اونزمان و اینزمان داشته و داره
همین
ایام به کام
یا حق
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٢ - سکوت
سلامی چو بوی خوش آشنایی
تصور کن ( هر چند که به قول سیاوش قمیشی تصور کردنش سخته ) ولی شما کن ...
توی مشهد باشی ... اونوخت تولد امام رضا هم باشه ... بازم اونوخت شما یه حرم نتونی بری ... نه خداییش تصور کن ...
میگه آقا شما که ضامن آهو شدی ... چی میشه ضامن من خر هم بشی؟
به هر حال به اونایی که دوستش دارن مثل من ... و اونایی که اعتقادی هم دارم بازم ...
تبریک میگم ...
چند وختی میشه که اگه خونه ی کسی مهمون باشم و اینترنتی مفت و رایگون و اینا دستم برسه و وخت و تنبلی هم رخصتی بده میام یه چیزی مینویسم که عرضی کرده شود ...
میخواستم یه شعر بنویسم ولی دلایل بالا با ابرام فراوون نمیذارن پس ... همون
ایام به کام
یا حق
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٥ - سکوت
سلامی چو بوی خوش آشنایی
خیلی بیشتر از چند وخته که گفتنی ، شاخام بد فرم یه جایی بنده ... همونجایی که شاخ خیلی ها بنده ...
عجب مکروه ترین حلالیه این حلّال مشکلات صعب العلاج
دعا کنین خدا بخواد اگر شدنیه که بشه و اگه نشدنیه که ... همون بازم بشه ... بهتره
دعا کنین برای من و دوستی که ندیدم و شاید، خدا کنه تو باشی ...
دعا کنین که مثل اون نشیم ... که به خاطر غرورش پشت پا زد به هر چی که بود و میخواست و میتونست باشه ... مجسم کنین . . . ادعای اشرف مخلوقات داشتن کجا و رونده شدن از درگاه قرب الهی کجا و منفور ترین موجود جهان شدن .
نمیدونم چرا ... ولی به امام علی ۴ خیلی ارادت دارم، هر کاری هم که میکنم نمیشه جور دیگه ایی باشم ... یه جایی غیر از منطقم داره دوستش میداره .
شهادتش پیشاپیش به دوستان و دوستدارانش تسلیت.
ایام به کام
یا حق
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۳ - سکوت
سلامی چو بوی خوش آشنایی
من چند وقته که هر وقت هر حرفی از حقیقت میشه ناگاه و نا خودآگاه یاد خیار میافتم ...
بچه تر که بودم وقتی سر خود میرفتم سر یخچال و خیار بر میداشتم، از اونجایی که کسی برام پوستشو نمیگرفت و قاچش نمیکرد و نمک کافی نمیزد، حتما میتونین تصور کنین که مثل قبایل متمدن آدم خور و الخ ... نیمه خیار در مشت و نیمه ی دیگرش در میان دو لپ و مقداری از آبش از چشمان و بینی (
) سرازیر و ...
فقط یک نکته رو هیچوقت فراموش نمیکنم که :
چون برای منِ اون موقعها تشخیص سر و ته خیار خیلی سخت بود منم راحت ترین گزینه رو انتخاب میکردم و با حذف صورت مسئله، هر دو سر خیار رو با دو گاز جانانه روانه به سبد دم ظرفشویی میکردم ... آخه میدونستم که یکی از اونا خیلی تلخه ...
حالا که هر وقت حرف حقی رو مشنوم و ناخودآگاهانه یاد خیار میافتم و برعکس ، میفهمم که بابا من از بچگی سیاستمدار بودم و خبر نداشتم ...
یک شعر تازه دارم ، شعری برای دیوار
شعری برای بختک ، شعری برای آوار
تا این غبار می مرد ، یک بار تا همیشه
باید که می نوشتم ، شعری برای رگبار
این شهر واره زنده است ،اما بر آن مسلط
روحی شبیه چیزی ، چیزی شبیه مردار
چیزی شبیه لعنت ، چیزی شبیه نفرین
چیزی شبیه نکبت ، چیزی شبیه ادبار
در بین خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است
گمراهه های باطل ، بن بست های انکار
تا مرز بی نهایت ، تصویر خستگی را
تکرار می کنند این ، ایینه های بیمار
عشقت هوای تازه است ، در این قفس که دارد
هر دفعه بوی تعلیق ، هر لحظه رنگ تکرار
از عشق اگر نگیرم ، جان دوباره ،من نیز
حل می شوم در اینان این جرم های بیزار
بوی تو دارد این باد ،وز هفت برج و بارو
خواهد گذشت تا من ، همچون نسیم عیار
م حسین منزوی
چه ربطی داشت؟ من که نفهمیدم !!!
ایام به کام
یا حق
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱۳۸۸/۸/٢٢ - سکوت
سلامی چو بوی خوش آشنایی
این چند وقته خیلی چیزا بود که در شرایط عادی میشد انگیزه بشه که بیام و این وبلاگ رو حتی برای دل خودم هم که شده یه آپدیتکی بکنم ... ولی کو حسش؟؟>>
یه چند سالی بود که اصلا به سیاست و سیاست زدگی و سیاسی کاری و سیاسی اندیشی فکر هم نمیکردم ... هر چند که وقتی که فکر هم میکردم و روزی چند روزنامه ی مختلف رو هم میگرفتم و میخوندم و با چند تا عشق سیاست دیگه تحلیل و بررسیشون میکردیم هم کار خاصی از دستمون بر نمی اومد ...
ولی این اواخر و نخسوزن با این طرح جالب انگیز ناک هدفمند کردن (حذف) یارانه ها دیدم الحق و الانصاف که اگر خاموش بنشینی گناه است ...
دوستان گفتن که هفتاد در صد یارانه ها رو سی در صد جامعه استفاده میکنن و برعکس!!!
اول بگم که من جزو اون هفتاد درصدم به خدا و اونم قسمتای ته ته تهش
میخوام بگم که به فرض که این فرمایش دوستان درست باشه ... مگه اون سی درصد ایرانی نیستن که حق استفاده نداشته باشن
بعدشم : مگه شما حذف کنین اون یارانه ها رو به کی فشار میاد؟ اون سی درصد که مثل خودتونن و ککشون هم نمیگزه از این حذفا فشارش مضاعف به ما هفتاد درصد میاد بازم . ( مثل اون جریان کارتی کردن بنزین و سهمیه و اینا که اولین بازدهش این بود که کلی رفت روی کرایه ها که ما بی ماشینها ( اتومبیل ) به اون ماشین دارها دادیم و میدیم.
خیلی حرفای دیگه میشه زد ولی در نهایت باید بگم:
مصدق جان نور به قبرت بباره که این همه رفتی توی سازمان ملل و جاهای شیطانی دیگه و زور زدی و زبون ریختی و طنازی کردی که نفت رو ملی کنی ...
کجایی که ببینی نفت ملی ملی ملی شد ولی برای کدوم ملت هنوز مشترک مورد نظر نو ریسپانس تو پیجینگ می باشد
فعلا همین که شاعر گفته ( در خانه اگر کس است ... یک حرف بس است )
ایام به کام
یاحق
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٧ - سکوت
سلامی چو بوی خوش آشنایی
فقط یه سوال دارم و همین دیگه و لا غیر
کی کتاب ( کتاب ارواح ) رو خونده؟
نام : کتاب ارواح
نویسنده : آلن کاردک
ناشر : افراسیاب
ت نشر : 1380
هر کی خونده نظرشو بده لطفا
هر کی هم نخونده بخونه بعد نظرشو بگه لطفا
همین
ایام به کام
یا حق
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۳۸۸/٤/۱٤ - سکوت
سلامی چو بوی خوش آشنایی
از کت و کول افتادم ... خداوکیلندش این اسباب کشی هم عجب درد سری دارشته ...
الان یه هفته گذشته ولی من هنوز یه خواب راحت نتونستم بکنم ؛ خواب که پیشکش ...
هنوز استخونای تنم داره قرچ قرچ صدا میده نخسوزن وختی که دولا و راست میشم ...
یعنی عوض شدن حال و هوا همیشه همینقدر زجر آوره ؟
یادش بخیر قدیم ندیما کوه هم که میرفتم خیلی خسته میشدم ولی نه تا این حد
بگذرانیم که شاعر گفته : از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است.
نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم
گر پیمان عشق جاودانی
با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت
ز قلب آسمان جهل و نادانی
به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
تگر ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
شما ،کاندر چمن زار بدون آب این دوران توفانی
بفرمان خدایان طلا ، تخم فساد و یأس می کارید ؟
شما ، رقاصه های بی سر و بی پا
که با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه
چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت
سحر تا شام می رقصید
قسم : بر آتش عصیان ایمانی
که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
پای می کوبید و می رقصید
لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید
می بینم که می لرزید و می ترسید
از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم
که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی
خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی
و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
کنون خاموش ،در بندم
ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم
... کارو
ایام به کام
یا حق
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۳۸۸/٢/۱٦ - سکوت